این چه عشقی ست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی زمن و در طلبت
باز، کوشش باطل دارم
باز لبهای عطش کرده من
عشق سوزان تو را می جوید
می طپد قلبم و با هر طپشی
تا وقتی کنارمی می دونم تاوقتی بهارمی می تونم
دگه طاقت دوریت و ندارم دیگه نمی تونم...
غربت این لحظهء خسته راه خنده هامو بسته کمر گیتار عشقم زیربار غم شکسته شب یلدام ساکت و سرد حسرت شب خالی از درد تا که دق نکرده رویا تورو جون لحظه برگرد ...