
این چه عشقی ست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی زمن و در طلبت
باز، کوشش باطل دارم
باز لبهای عطش کرده من
عشق سوزان تو را می جوید
می طپد قلبم و با هر طپشی
قصه ی عشق تو را می گوید
بمان با من که من بی تو صدایی خسته در بادم در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادمنگاهت بی قرار کیست؟ تو ای خاتون دریاها چه شبهایی که من بی تو خزان عشق رادیدم ولی از عشق گفتم باز کنار غصه رویدم بلور اشکهای من همان آغاز تنهایی است مرو ای خاطرات دل عجب تکرارزیبایی است